8 ماهگی!
"ترنم جان در 8 ماهگی"
8400 کیلوگرم وزن
72 سانتی متر قد
دخمل قشنگ مامان تازگی ها حسابی شیطون شدی و هیچ وقتی واسه مامان نمیزاری که بیاد اینجا و از کارهای جدیدت بنویسه...
به شدت بهم وابسته شدی.. جوری که تا از جلوی چشمات دور میشم شروع میکنی به گریه کردن...
خلاصه که تا وقتی بیداری نمیتونم از کنارت تکون بخورم...وقتی خوابی به کارهام میرسم عشق مامان...
تو این ماه از اتاق خودمون جدات کردم عزیزم...اینجوری هم خودت راحت تر میخوابی هم مامان و بابا...آخه شما تو خواب خیلی غلت میزنی و ورجه وورجه میکنی...
تو تخت خودت هر چقدر که بخوای میتونی غلت بزنی و تکون بخوری...
خداروشکر از اتاقت هم خیییلی خوشت میاد و خیلی راحت با این قضیه کنار اومدی...
همون روز اولی که از اتاق خودمون جداست کردم خودت رو تختت خوابیدی و تا ساعت 9 صبح بیدار نشدی...
صبح ها چون اتاقت خیلی روشن میشه میارمت تو اتاق خودمون و بهت شیر میدم...اتاقمون رو تاریک میکنم و بعد از خوردن شیر بازم میخوابی...اینبار تو تخت اتاق مامان بابا و پیش مامانی لالا میکنی عزیز دلم...اونقدر خودت رو بهم میچسبونی و نزدیکم میشی که گاهی عذاب وجدان میگیریم از اینکه شب ها جدا میخوابونمت...
میترسم خدایی نکرده شب ها استرس و اضطراب داشته باشی و با این کارم آرامش رو از وجودت صلب کرده باشم...
از طرفی تو یه سری کتاب و مجله خوندم که بهترین زمان جدا کردن اتاق کودک از پدر و مادر. پایان 6 ماهگی هستش...اگر تا 6 ماهگی جدا نشه باید تا 2 سالگی صبر کرد و بعد اقدام کرد..
منم چون یه مقدار جدا کردنت طول کشید مردد بودم برای اینکار...
اما با بابایی تصمیم گرفتیم که یه شب امتحانی جدا بخوابونیمت و عکس العملت رو ببینیم که خداروشکر خیلی راحت کنار اومدی...
قربون دخمل خودم برم که از حالا داره تمرین استقلال میکنه...
ماشالا به شما خانم گل مامان....
دوستت دارم یک عاااالمه عشقم....
اینم یه سری عکس از 8 ماهگی....






8 ماهگی! 

